خرید بک لینک
نمیدونم این رسم بین ما ایرانی ها بابه یا کل دنیا اینجوری هستن . وقتی دو نفر عاشقانه همو دوس دارن هم ترمزی واسش وجود نداره و یارو رو همه ی ارزش های خانوادگیش پا میزاره ، زمین و زمان رو بهم می دوزه تــا به عشقش برسه ، وقتی هم که میخوان ازم هم جدا شن باز ترمز ندارن . از هم متنفر میشن ، پشت هم بد میگن و سرانجام با بددهنی و تهمت و دست پیش گرفتن از هم جدا میشن . کاش فرهنگ جدا شدن رو یاد بگیریم . نه بادامه مطلب

برچسب: نیستید,آزاده,باشید, نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 2:15

چرا تو جامعه ی ما وقتی دختر خانمی تصمیم بگیره کوهنورد بشه ، انقدر گارد میگیرن جلوش ؟؟چرا بهش میگن : دختر جاش تو خونس نه کوه . دختر باید خیاطی و پخت و پز یاد بگیره و بدون خانواده سفر نره. من دوس دارم رویا های خودم رو دنبال کنم . دوس دارم کوهنورد بشم . چه اشکالی داره یه خانم در کنار - وظایف خانومانه ای که داره ، یه کوهنورد خوب هم بشه ؟؟؟ چرا اینطور برامون جا افتاده که دختر نباید بدون خانواده سفر ادامه مطلب

برچسب: دختران,گردشگری,نمیکنند, نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 2:15

دیروز من برای اولین بار با گروه کوهنوردی رفتم کوه. شب قبلش که از ذوق چشم رو هم نذاشته بودم . صبح ساعت 5 هم حرکت بود . قضیه اینطور شد که : صبح ساعت 4 من و بابا رفتیم سمت قرارگاهی که قرار بود از اونجا حرکت کنیم . بابا منو رسوند و خودش برگشت . وقتی بچه ها رسیدن ، من احساس غریبی میکردم . چون همشون خیلی صمیمی بودن ولی من هیچکدومشونو نمیشناختم . خلاصه ماشین حرکت کرد. یکم باهم شوخی کردیم خندیدیم ولی بازادامه مطلب

برچسب: اولین,تجربه,کوهنوردی, نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 2:15

گاهی پیش میاد که احساس میکنم دنیا یه طرفه و من یه طرف . خیلی تنها و بی کس میشم . احساس میکنم بهم ظلم شده . حتی گاها فکر میکنم کسی به فکرم نیست و دوسم نداره . این احساســـای مزخرف نمیدونم فقط برای من پیش میاد ، یا اینکه همه تجربش میکنن. این وضعیت وقتی بدتر میشه که تموم این احساسا از طرف نزدیک ترین و عزیز ترین آدم هات بهت القا بشن . خوابیدن تو چنین شبایی برای من خیلی سخته . چون یه حس سردرگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 2:15

این مدت خیلی بی اعصاب بودم . خواب درست و حسابی هم که نداشتم . تو باشگاه نفس کم میاوردم . خواهرم گفت بیا یه آزمایش خون بده تا ببینیم چته . بله رفتیم و دیدیم کم خونی و کم کاری تیروئید ، بسیار بیشتر از حد نرمال !!! که من دلیل این حال نامعلومم رو ، سرگیجه هارو ، بی خوابی ها و کلافگی ها رو فهمیدم . پ.ن: از کسایی که وسع مالی دارن خواهش میکنم به تغذیشون دقت کنن . آدم وقتی مریض میشه تازه میفهمه میتونستادامه مطلب

برچسب: تیروئید,بوده, نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 22:06

اگه از خواننده های وبلاگ من باشی ، متوجه میشی من از اون دسته دخترهایی هستم که به ندرت تریپ زنانه دارن . از اون دسته که نقش های کلیشه ای یه زن رو توی جامعه قبول ندارن و دوست دارن زندگـــــی مستقل خودشون رو بدون حضور مرد به شکوفایی برسونن . حالا این شکوفایی هم میتونه تو شغل باشه هم تحصیل و هم موارد بیشتر . ولی بعضی وقت ها ، خیلی کم ، پیش میاد که حس زنانه به من هم دست میده . از اون حس هایی که به ادامه مطلب

برچسب: بعضی,آدما,زنانگی,پیوند,خوردن, نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 22:06

ما آدمها هم دنیای عجیبی داریم . توی ترانه هامون از عشق میخونیم ولی توی رابطه هامون صادق نیستیم . ما آدمها می ترسیم از گفتن احساسات واقعیمون . از گفتن نیاز هامون . بخاطر همین هم توی رابطه ها تبدیل به بازیگری شدیم که براحتی میتونه نقش های مختلف رو بازی کنه . یکی از تنهایی فرار میکنه ، تو رابطه نقش یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 22:10

البته که من هیچوقت جدی به مادر شدن فکر نکردم . چون فکر میکنم خودم هیچوقت بزرگ نمیشم و همیشه بچه خواهم موند . ولی اگه اونروز برسه و دنیا بخواد که من مادر بشم ، سعی میکنم قبلش یاد بگیرم که محیط خونه رو برای پرورشش آماده کنم . قطعا بچه ی من هم کمبود هایی خواهد داشت چون من انسان کاملی - نیستم . ولی حداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 22:10

بعضی وقتا یه اتفاقایی تو زندگی آدم میفته که آدم اون لحظه متوجه اش نیست . منظور من اتفاق های گنده نیس اتفاقایی مثل دیدن یه نفر که حتی نمیشناسیش ، شنیدن یه خبر که اهمیت زیادی نداره ، یاد گرفتن یه چیز که خب لازم نیس یاد بگیری ! من به این نتیجه رسیدم که تو زندگی من این اتفاقا بی دلیل نمیفتن . من سعی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 6:40

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 22:20

چند وقتیه پست نذاشتم . همه ی مطالب تلنبار شدن توی مغزم و هر لحظه دارن از لب و لوچش میریزن بیرون . امروز دوست دارم راجع به آدمای مثبت بنویسم . آدمای مثبتی که وارد زندگیم شدن و باعث شدن استانداردهای واقعی خودم که تو گوشه کنار مغزم مخفی شده بودن و میترسیدن خودشون رو نشون بدن ، یهو ظهور کنن شایدبرای توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 22:20

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 22:20

سلام

بعد از یازده روز یکی از نمره ها اومد و حدس بزنین من چند شدم ؟؟؟؟

بیسسسسسست :)))

و الان با هم اتاقیم داریم به آهنگ ترکی "تولاما گلین " میرقصیم .

اینجا قزوین ، ساعت 1:48 دقیقه ی بامداد ^_^

برچسب: نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 22:43

نمیدونم چم شده . چن شب بود نمیتونستم بخابم . امشب هم علاوه بر اون قلبم به شدت داره میزنه . بی جهت خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم . از اون حال های خوبی که باهاش قادرم کوه رو هم جابجا کنم . دعا کنین برام تو ذوقم نخوره :) دعا کنین همه چی عاقلانهو همونجوری که صلاح خداست پیش بره :) دعا کنین دل من احمق نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 22:43

آموزشگاهمون عوض شده و تو جدیده باید کفشامونو درآریم بریم تو . دیروز رفتم کلاس و با همه

دیسیپلینی که تظاهر به داشتنش میکردم ، چشمم به جوراب سوراخم افتاد که انگشت بزرگه پام

ازونجا به زبان آموزا سلام میداد . خجالت زده شدم . ولی با زبان آموزام همگی زدیم زیر خنده :)

برچسب: نویسنده: بهنام فراهانی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 12:47

صفحه بندی